[post-views]

شب فراق که داند که تا سحر چند است؟
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
فراق یار که پیش تو برگ کاهی نیست
بیا و بر دل من بین که کوه الوند است
میدانی بابایی! نمیدانی تا وقتی یه دلبر سنگیندلی مثل خودت قسمت بشه. تو دلت براش قنج میره اما او اعتنایی نمیکنه.
جملهای که روی لباست نوشته شده چقدر قرابت درستی داره. ما نمیتونیم تو رو بگیریم و نگه داریم حتی اگر بخواهیم که البته که نمیخواهیم.
وقتی داشتیم خدافظی میکردیم چقدر عمیق دوست دارم رو میگفتی و منظورت رو میگرفتم که اگر قراره چند روز دور از هم باشیم به خواستهی تو معنیش این نیست که من و دوست نداری. اما بابایی مثل همهی باباهای دنیا جز شکوهی بیمورد کردن از بیوفایی زمونه! 😂 چه حربهای داره از دلبری که توی شش سالگی هم سر استقلال داره!
با تشکر از سعدی نازنین







ثبت ديدگاه